واژه جو

فرمان ران

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرمان ران . [ ف َ ] (نف مرکب ) آنکه فرمان براند و حکم او را دیگران گردن نهند : عید تو فرخ و ایام تو ماننده ٔ عید خلق فرمان بر و تو بر همگان فرمان ران . فرخی . ز قدرت درگذر قدرت قضا راست تو فرمان رانی و فرمان خدا راست . نظامی . رجوع به فرمان شود.

معنی فرمان ران | واژه جو