فرغوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرغوک . [ ف َ ] (ص ) خاموش و تن زده . (آنندراج ) (برهان ). ◄ (اِ) تأخیر و تکاسل و کاهلی در کارها را نیز گویند. (برهان ). مصحف فرغول است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرغول شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرغوک . [ ف َ ] (ص ) خاموش و تن زده . (آنندراج ) (برهان ). ◄ (اِ) تأخیر و تکاسل و کاهلی در کارها را نیز گویند. (برهان ). مصحف فرغول است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرغول شود.