فرعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ رْ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- منسوب به فرع.<BR>۲- غیراصلی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ رْ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- منسوب به فرع. ۲- غیراصلی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرعی . [ ف ِرَ ] (اِخ ) تمیم بن فرع مصری . از عمروبن العاص و عقبةبن عامر و جز آنان روایت دارد. حرملةبن عمران از وی روایت کند. (اللباب فی تهذیب الانساب . ج ٢ ص ٢٠٦).
فرعی . [ ف ِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به فرع که نام پدر تمیم بن فرع فرعی است . (سمعانی ).
فرعی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فرع . مقابل اصلی . (یادداشت به خط مؤلف ) (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
کناری، شاخهای، برسو، بخشی