واژه جو

فرض

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(فَ رْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) واجب گردانیدن.<BR>۲- پنداشتن.<BR>۳- (اِ.) آن چه که خداوند بر انسان واجب کرده.<BR>۴- گمان، پندار.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی فرض | واژه جو