واژه جو

فرس اصطرلاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرس اصطرلاب . [ ف َ رَ س ِ اُ طُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) میخی باشد در وسط اصطرلاب قدری مرتفع از سطحه ٔ عنکبوت قطب و اصطرلاب را بدان استوار کنند و آن مشابه باشد به شکل سر اسب . (آنندراج ) (غیاث ). و چون فرس از قطب بیرون آری عنکبوت و صفیحه ها جدا شوند و این صفیحه ها زیر عنکبوت باشند. (از التفهیم چ همایی ص ٢٨٩).

معنی فرس اصطرلاب | واژه جو