واژه جو

فرزک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فرزک . [ ] (اِخ ) نام دهی است . حمداﷲ مستوفی آرد: حبس و فرزک و هندیجان این نواحی میان ارجان و دیگر اعمال فارس است . (نزهةالقلوب چ لیدن ص ١٣٠). این ده میان ارجان و حبس قرار داشته و از آنجا تاارجان شش فرسنگ بوده است . (از نزهةالقلوب ص ١٨٩).

معنی فرزک | واژه جو