واژه جو

فرد مخالف

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

معترض، ناراضی، خرده‌گیر، جدایی‌طلب، یاغی، فرد انقلابی مخالفین، جناح مخالف، اپوزیسیون، ناراضیان، اقلیت، اکثریت خاموش، ضدین هوو، رقیب اهل جروبحث شخص مبارز

معنی فرد مخالف | واژه جو