واژه جو

فراشتو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فراشتو. [ ف َ ] (اِ) فراستو. (شعوری ). فراشتک . فراشتروک . فراشترو. فراستوک . فراستک . پرستو. رجوع به پرستو شود.

معنی فراشتو | واژه جو