واژه جو

فراست شناس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فراست شناس . [ ف ِ س َ ش ِ ] (نف مرکب ) قیافه شناس . (آنندراج ) (غیاث ). و قیافه علمی است که بدان از صورت، سیرت شناخته میشود. (غیاث ) : فرستاده ام سوی هر کشوری فراست شناسی و صورتگری . نظامی . بد و نیک هر صورتی از قیاس شناسم که هستم فراست شناس . نظامی . چنین داد پاسخ فراست شناس که فرمان شه را پذیرم، سپاس . نظامی . رجوع به فِراست شود.

معنی فراست شناس | واژه جو