واژه جو

فراخ گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فراخ گشتن . [ ف َگ َ ت َ ] (مص مرکب ) گشاد شدن . فراخ شدن : آن خانه فراخ گشت به برکت قدم رسول . (تاریخ بیهقی ).

معنی فراخ گشتن | واژه جو