واژه جو

فثیمون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فثیمون . [ ] (اِخ ) ابن کلاب . رجوع به ابن کلاب شود.

فثیمون . [ ] (معرب، اِ) به یونانی، لیمو. (فهرست مخزن الادویه ).

معنی فثیمون | واژه جو