واژه جو

فامدار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(مْ) (ص فا.) بدهکار، مدیون.<br>

فرهنگ فارسی معین

(مْ) (ص فا.) بدهکار، مدیون.

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فامدار.(نف مرکب ) مدیون . (یادداشت بخط مؤلف ) : فامداران تو باشند همه شهر درست نیست گیتی تهی از فام ده و فامگذار. سوزنی .

معنی فامدار | واژه جو