واژه جو

فاطن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فاطن . [ طِ ] (ع ص ) زیرک . (از اقرب الموارد). زیرک و دانا. (غیاث ) (آنندراج ) : پیش اهل دل ادب بر باطن است زآنکه دلْشان بر سرائر فاطن است . مولوی .

فرهنگ نام‌های فارسی

نام مردانه

معنی فاطن | واژه جو