واژه جو

فات

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فات . (اِ)سرنوشت . تقدیر. ◄ مرگ : فات یافتن ؛ مردن .(ناظم الاطباء). ◄ (ع اِ) نام گیاهی یا دارویی . (اقرب الموارد).

فات . [ فات ت ] (ع ص ) کوبنده و ریزریزکننده . (ناظم الاطباء).

معنی فات | واژه جو