فا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
فارسی<br>
(حراض.)<BR>۱- با، به.<BR>۲- به طرفِ، به سوی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] (اِ.) نت چهارم از هفت نت موسیقی.
(حراض.) ۱- با، به. ۲- به طرفِ، به سوی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فا. (اِ) کف دریا که به تازی زبدالبحر گویند. (ناظم الاطباء).
فا. (ع اِ) دهن . (ناظم الاطباء). صورت منصوب کلمه است در حالتی که مضاف واقع شود.
فا. (ص ) محجوب وشرمگین . (برهان ). مخفف «فاوا» است . (فرهنگ نظام ).