غیدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غیدان . [ غ َ ] (ع اِ) اول جوانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ): غیدان شباب ؛ اول جوانی . (از اقرب الموارد).
غیدان . [ غ َ ] (اِخ ) موضعی است در یمن . (منتهی الارب ). این موضع بنام غیدان بن حجربن ذی رعین بن زیدبن سهل بن عمروبن قیس بن معاویةبن جشم بن عبدشمس بن وائل حیری منسوب است . افوه ازدی گوید: جلبنا الخیل من غیدان حتی وقعناهن ایمن من صناف . (از معجم البلدان ) (تاج العروس ).