واژه جو

غیبگو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غیبگو. [ غ َ / غ ِ ] (نف مرکب ) غیبگوی . کسی که از چیزهای پنهان خبر میدهد. (فرهنگ نظام ). آنکه از امور نهانی و اسرار مردم خبر دهد. (ناظم الاطباء). آنکه غیب گوید.خبردهنده از غیب و نهان . رجوع به غیب شود. ◄ رمال و فالگیر و فالگو. (ناظم الاطباء). کاهن .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی غیبگو | واژه جو