واژه جو

غوزمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غوزمی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به غوزم . رجوع به غوزم شود.

غوزمی . [ زَ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن حسنویه هروی غوزمی، مکنی به ابوحامد. از حسین بن ادریس انصاری روایت دارد، و ابوبکر برقانی و دیگران از وی روایت کنند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢ ص ١٨٢).

معنی غوزمی | واژه جو