واژه جو

غورواشه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غورواشه . [ غورْ ش َ / ش ِ ] (اِ) بمعنی غرواشه که لیف شویمالان و جولاهگان باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). غرواش . غرواشه . (برهان قاطع). رجوع به غرواش و غرواشه شود : آنگه که بود ساده زنخ توختم بسیش و اکنون که کرد ریشی چون غورواشه ای . سوزنی .

معنی غورواشه | واژه جو