غنویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ نُ دَ) (مص ل.) غنودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ نُ دَ) (مص ل.) غنودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنویدن . [ غ ُ ن َ وی دَ ](مص ) خوابیدن . (برهان قاطع). خفتن . (صحاح الفرس ). غنودن . (برهان قاطع). رجوع به غنودن شود : این تخم به غفلت غنویدن ندهد جز حسرت وقت درویدن ثمرت . سراج بلخی . ◄ آسودن وآرمیدن . (برهان قاطع). رجوع به غنودن شود.