غنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنبة. [ غُم ْ ب َ ] (ع اِ) دایره ٔ میان کنج دهن کودک ملیح و نازنین . ج، غُنَب . (منتهی الارب ). دایره ای در وسط کنج دهن پسر ملیح . (از اقرب الموارد).
غنبه . [ غُم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) تشنیع کردن و بانگ بر کسی زدن از روی قهر و غصه و غضب . (از برهان قاطع). مخفف غرنبه یعنی صدا از روی قهر و غضب، و غریدن . (انجمن آرا) (آنندراج ).