واژه جو

غلیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غلیدن . [ غ َ دَ ] (مص )غلطیدن ستوران در خلاب از غایت تشنگی . (آنندراج ). غلطیدن ستور از بسیاری تشنگی بروی گل . (ناظم الاطباء). ◄ بیهوش شدن . (آنندراج ). بیخود گشتن . (ناظم الاطباء). ◄ غوطه زدن . (آنندراج ). غوطه خوردن . ◄ روان شدن آب . (ناظم الاطباء).

معنی غلیدن | واژه جو