واژه جو

غسوق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غسوق . [ غ ُ ] (ع مص ) غسوق چشم ؛ خیره گردیدن و تاریک شدن یا اشک آوردن آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ): غسقت العین غسوقاً؛ دمعت و قیل انصبت، و قیل اظلمت . (اقرب الموارد). ◄ غسوق آب ؛ ریختن آن . ◄ غسوق ابر؛ باریدن باران . (از المنجد). ◄ تاریک شدن شب . (تاج المصادر بیهقی ). در فرهنگهای دیگر به این معنی دیده نشد.

معنی غسوق | واژه جو