واژه جو

غرنج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غرنج . [ غ َ رَ ] (اِ) ارزن کوفته . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی به نقل از نسخه ٔ چ عباس اقبال ص ٧٤). ◄ جو. شعیر. (ناظم الاطباء). ◄ بلغور. (فرهنگ شعوری ). ◄ آش جو. (ناظم الاطباء). ◄ آش بلغور. ◄ چنگال کجی که با آن نان یا گوشت را از تنور در آرند. (از فرهنگ شعوری ). قلابی که بدان نان را از تنور برمیگیرند. (ناظم الاطباء).

معنی غرنج | واژه جو