واژه جو

غرنبش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غرنبش . [ غ ُ رُم ْ ب ِ ] (اِمص، اِ) غرنبیدن . غرنبه . صدای مهیب . (از فرهنگ شعوری ). آواز بلند و هولناکی که از انسان و یا حیوان برآید. (ناظم الاطباء) : به ویرانی بلخ جنبش کنان ز طوفان کینه غرنبش کنان . مولانا هاتفی (از فرهنگ شعوری ). ◄ رعد و تندر. (ناظم الاطباء).

معنی غرنبش | واژه جو