واژه جو

غذا کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غذا کردن . [ غ ِ / غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خوردن . خورش کردن : غم تو کرده به دل خوردن محبان خوی ندیده ایم که آتش غذا کند آتش . درویش واله ٔ هروی (از آنندراج ).

معنی غذا کردن | واژه جو