غاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- انباشته، پُر.<BR>۲- گروه بسیاری از مردم که یک جا گِرد هم آیند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- انباشته، پُر. ۲- گروه بسیاری از مردم که یک جا گِرد هم آیند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غاص . (ص ) مرد مفلس . (ملحقات فرهنگ اسدی چ طهران ص ٢٢٧).
غاص . [ غاص ص ] (ع ص ) صفت مشبهه از غص . ممتلی . پر. انباشته . آکنده . مجلس غاص باهله، مجلسی پر مردمان . منزل غاص بالقوم ؛ جای پر از قوم . (منتهی الارب ). ◄ آنکه به گلویش چیز درماند. (آنندراج ).