واژه جو

عیش کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیش کردن . [ ع َ / ع ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خوش گذراندن . عشرت کردن : به یاد مهربانان عیش میکرد گهی میداد باده گاه میخورد. نظامی . دیدی که چه عیش کرد چون مرد آن عاقبت آن فلان نیرزد. سعدی .

معنی عیش کردن | واژه جو