واژه جو

عیالمندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیالمندی . [ م َ ] (حامص مرکب ) عیالمند بودن . صاحب اهل و عیال بودن . عیالواری . عیالباری . عائله داری .

معنی عیالمندی | واژه جو