واژه جو

عیاسة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیاسة. [ س َ ] (ع مص ) نگاهبانی و نیکو سیاست کردن مال و شتران . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). ◄ طلب کردن گرگ چیزی را در شب تا آن را بخورد. (از اقرب الموارد). عَوس . رجوع به عوس شود.

معنی عیاسة | واژه جو