واژه جو

عیار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) وزن کردن . عیارگرفتن . رجوع به عیار و عیار گرفتن شود : من اینجا کنم نقد خود را عیار خود آنجا بیامرزد آمرزگار. میرخسرو (از آنندراج ).

معنی عیار کردن | واژه جو