عیاذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عِ یا عَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) پناه بردن.<BR>۲- (اِ.) پناه، پناهگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عِ یا عَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پناه بردن. ۲- (اِ.) پناه، پناهگاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عیاذ. (ع مص ) پناه بردن و اندخسیدن . (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملتجی گشتن و پناه بردن . (از اقرب الموارد). ◄ چسبیدن به چیزی ولازم شدن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملازم گشتن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ بچه آوردن آهو ماده و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بچه آوردن آهو و شتر و اسب و هر ماده ای . (ناظم الاطباء). بتازگی بچه دار شدن آهو و جز آن . ◄ اقامت کردن با کسی . (از اقرب الموارد). عَوذ. مَعاذ. مَعاذة. رجوع به عوذ و معاذ و معاذة شود.
عیاذ. (ع اِ) پناه . (غیاث اللغات ) : جایزه خواهم یکی کم بدهی اندکی گر ندهی بیشکی زایزد خواهم عیاذ. منوچهری . - عیاذاً باﷲ ؛ پناه بر خدا.(ناظم الاطباء) (از آنندراج ) : اگر عیاذاً باﷲ از مخالفان قصدی باشد بر این جانب . (تاریخ بیهقی ص ٥٦٠). اگر عیاذاً باﷲ سستی کنید خلل افتد. (تاریخ بیهقی ص ٣٥١). اگر عیاذاً باﷲ بر این جمله باشد و خداوند غائب، کار سخت دراز گردد. (تاریخ بیهقی ص ٤٥٣). وعیاذاً باﷲ اگر بی باکی مکابره ای آرد... دست تدارک از تلافی آن قاصر ماند. (سندبادنامه ص ٨٩). و اگر عیاذاً باﷲ قضا رفت و خطا آمد به تدارک آن مشغول شود. (گلستان سعدی ). ◄ (اِ) پناه جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملتجاء. (اقرب الموارد). ◄ مرغ پناه گرفته در کوه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نوزائیدگان از هر ماده ای .(ناظم الاطباء). ◄ هی فی عیاذها؛ آن ماده حیوان داخل در ده و پانزده روز پس از کره آوردن است .(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ).