واژه جو

عیادت کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن . - عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار. (ناظم الاطباء) : عیادت دل بیمار من کند قدمش که از زمین فلک افتخار میسازد. خاقانی .

معنی عیادت کردن | واژه جو