عکو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عکو. [ ع َک ْوْ ] (ع مص ) بزرگ ساختن نیفه ٔ ازار را و درشت نمودن . ◄ بیرون آمدن بعض پلیدی و باقی ماندن بعض آن . (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). ◄ میل کردن . ◄ بند کردن و بستن . (از منتهی الارب ). مقید کردن و بستن . (از اقرب الموارد). ◄ فرونگذاشتن موی را. (از منتهی الارب ). ◄ گره زدن دم ستور. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دنبال ستور بستن .(المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خم دادن . (از منتهی الارب ). عطف . (از اقرب الموارد). ◄ درشت و فربه گردیدن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فربه و زفت شدن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بلندتر شدن دود. (منتهی الارب ). بالا رفتن دود و دخان . (از اقرب الموارد). ◄ باردار نمودن گشن ماده را. (از منتهی الارب ).
عکو. [ ] (اِخ ) (به معنی ریگ داغ ). اسکله ای است منسوب به فنیقیان که به مسافت هشت میل به شمال غربی کوه کرمل واقع است . (از قاموس کتاب مقدس ).