واژه جو

عوعو کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عوعو کردن . [ ع َ ع َ / عُو عُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) بانگ کردن سگ . (فرهنگ فارسی معین ). پارس کردن . نَبح . نبیح . نُباح . (از منتهی الارب ). و رجوع به آنندراج و عوعو شود : مه فشاند نور و سگ عوعو کند هر کسی بر خلقت خود می تند. مولوی .

معنی عوعو کردن | واژه جو