عمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ مْ) [ ع. ] (اِ.) زندگانی، مدت زندگانی. ؛ ~ نوح کنایه از: عمر طولانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ مْ) [ ع. ] (اِ.) زندگانی، مدت زندگانی. ؛ ~ نوح کنایه از: عمر طولانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عمر. [ ع ُ م َ ] (ع اِ) ج ِ عُمرة. رجوع به عمرة شود.
عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن احمد. رجوع به عمر غزنوی (ابن اسحاق بن ...) شود.
عمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) نام بطنی است از سُبَیع که در «عارض » اقامت دارند. (از معجم قبائل العرب ج ٢).
مترادف و متضاد واژهدان
حیات، روزگار، زندگی، زندگانی زاد، سن
فرهنگ طیفی واژهدان
سن، سنوات عمر، پیری پا بهسن گذاشتن گذشت عمر، گذر زمان
واژگان فارسی سره واژهدان
کهنه روزی، سال، زیوش، زندگی، زندگانی، دیره