واژه جو

عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دیگر از ساقی نشان باقی نبود ز آنکه آن میخواره جز ساقی نبود خود بمعنی باده بود و جام بود گر بصورت رند درد آشام بود شد تهی بزم از منی و از تویی اتحاد آمد، بیکسو شد دویی

معنی عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۶ | واژه جو