واژه جو

عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۱۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ساقیا جام دگر لبریز کن آتش ما را ز آبی، تیز کن تا خرد، ثابت بود بر جای خویش مدعا را پرده می‌گیرد به پیش سرخوشم کن ز آن بجان پرورده‌ها تا تو هم را بسوزم، پرده‌ها مست گردم، رشته‌ای آرم بدست قصه مستان که گوید غیر مست؟

معنی عمان سامانی | گنجینه الاسرار | بخش ۱۱ | واژه جو