عقیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقیلی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عقیل بن ابی طالب است . قاسم بن محمدبن عبداﷲبن محمدبن عتیل بن ابی طالب عقیلی محدث، بدین نسبت شهرت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عقیلی . [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) ظالم بن مرهوب عقیلی . از فرماندهان قرن چهارم هجری . وی دو بار بر دمشق استیلا یافت یکی به سال ٣٥٧ هَ . ق . و دیگر به سال ٣٥٨ هَ . ق . و به سال ٣٦٣ هَ . ق . از جانب المعز العبیدی صاحب مصر، والی آنجا گشت و بعلبک را نیز تصرف کرد. عقیلی به سال ٣٦٤ هَ . ق . از دمشق رانده شد و از آن پس شرحی از زندگی وی در دست نیست . (از الاعلام زرکلی به نقل از تهذیب ابن عساکر و النجوم الزاهرة و الکامل ابن الاثیر).
عقیلی . [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) بدران بن مقلد عقیلی . از امیران قرن پنجم هجری . وی به سال ٤١٩ هَ . ق . بر نصیبین استیلا یافت و در آن زمان نصیبین از آن نصرالدولةبن مروان بود. و پس از چند زد و خورد، به اتفاق هم بر این شهر حکومت کردند. بدران عقیلی به سال ٤٢٥ هَ . ق . در این شهر درگذشت . (از الاعلام زرکلی به نقل از الکامل ابن الاثیر).