عقیق مذاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقیق مذاب . [ ع َ ق ِ م ُ ](ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از اشک خونین باشد. (آنندراج ). ◄ کنایه از می سرخ : هوای مشرق تارتر از سیاه شبه هوای مغرب رنگین تر از عقیق مذاب . عمعق . عقیق لب صنما تا جدایم از بر تو همی حسد برد از اشک من عقیق مذاب . ادیب صابر (از آنندراج ).