عقیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقیر. [ ع َ ] (ع ص ) مرد که او را فرزندنشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نازاینده و ناامید. (غیاث اللغات ). ◄ خسته و مجروح . ◄ ستور پی زده . (منتهی الارب ). معقور. (اقرب الموارد). ج، عَقری ̍. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آنکه از ترس ناگهانی طاقت جنبش نباشد اورا، یا سرگشته و متحیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَقر در معنی مصدری شود : این سخن پایان ندارد آن فقیر گشته است از تاب درویشی عقیر. مولوی .
عقیر. [ ع َ ] (اِخ ) نام فلاتی است که در آن آبهای شوری است، و آن را عُقَیر نیز ضبط کرده اند. (از معجم البلدان ).
عقیر. [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) قریه ای است در ساحل دریا در کنار هجر. و نیز نخلی است در یمامة از آن بنی ذهل بن دئل . و نیز نخلی است از آن بنی عامربن حنیفة در یمامه . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).