عفونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفونی . [ ع ُ ] (ع ص نسبی ) منسوب به عفونة و عفونت . دارای عفونت : قانون علاج تبهای عفونی ... بکار باید داشت . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به عفونت و عفونة و تب عفونی شود. - ضدعفونی ؛ آنکه عفونتش زایل شده است . (فرهنگ فارسی معین ). - ضدعفونی شده ؛ در اصطلاح پزشکی، پاک شده از پلیدی و ناپاکی و میکرب . (فرهنگ فارسی معین ). - ضدعفونی کردن ؛ در اصطلاح پزشکی، از ناپاکی و عفونت زدودن . محل یا موضعی را که قبلاً آلودگی داشته و یا مشکوک به ناپاکی بوده است از میکرب و مواد آلوده کننده پاک کردن . گندزدایی . پلشت بری . (فرهنگ فارسی معین ). - ضدعفونی کننده ؛ در اصطلاح پزشکی، موادی که برای ضد عفونی کردن بکار روند. وسایل و داروها و اجسام و عناصری که آلودگیها را پاک کنند و میکربها را از بین ببرند. گندزدا. پلشت بر. (فرهنگ فارسی معین ).