عفج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) (ص.) خراب، تباه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) (ص.) خراب، تباه.
(عِ) [ ع. ] (اِ.) رودهای که طعام از معده در آن داخل گردد؛ ج. اعفاج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفج . [ ع َ ] (ع مص ) زدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عصا زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گائیدن . (از منتهی الارب ). جماع کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ زدن جامه را معفاج . (از منتهی الارب ). و رجوع به معفاج شود. ◄ فعل قوم لوط کردن . (از منتهی الارب ).
عفج . [ ع َ ف َ ] (ع مص ) بزرگ وفربه شدن روده ٔ کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و چنین شخصی را عَفِج گویند. (از اقرب الموارد).
عفج . [ ع َ ف ِ ] (ع ص ) آنکه روده های او بزرگ و فراخ باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عَفَج شود. ◄ (اِ) به معنی عِفج است . رجوع به عِفج شود.