عشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- به شدت دوست داشتن.<BR>۲- (اِمص.) شیفتگی، دلدادگی.<BR>۳- لذت، کیف. ؛~ افلاطونی عشقی که با گرایشهای جنسی همراه نیست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به شدت دوست داشتن. ۲- (اِمص.) شیفتگی، دلدادگی. ۳- لذت، کیف. ؛~ افلاطونی عشقی که با گرایشهای جنسی همراه نیست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشق . [ ع َ ش َ ] (ع مص ) عشق آوردن و چیره گردیدن دوستی بر کسی . (از منتهی الارب ). عاشق شدن . (المصادر زوزنی ). نیک شگفت داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). تعلق قلب به کسی . (از اقرب الموارد). ◄ چسبیدن . (از منتهی الارب ). التصاق به چیزی . (از اقرب الموارد). عِشق . مَعشَق . و رجوع به عشق و معشق شود.
عشق . [ ع َ ش َ ] (ع اِ) ج ِ عَشَقة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عشقة شود.
عشق . [ ع ِ ] (ع مص ) عَشَق است درتمام معانی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به حد افراط دوست داشتن . (فرهنگ فارسی معین ). بسیار دوست داشتن چیزی . (غیاث اللغات ). رجوع به عَشَق شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
محبت، مهر، حب، دوستی، دلبستگی، علاقه، میل (اشتیاق)، وفا، وفاداری دلدادگی، شور، اشتیاق، احساسات گرم هواداری، تعلق، وداد عشق مادرانه، عشق افلاطونی، عشق زمینی
شوق، اشتیاق طبیب جمله علتهای ما فراق، جدایی
واژگان فارسی سره واژهدان
مهر ورزیدن، شیفتگی، شیدایی، دوست داشتن، دلدادگی، دلبردگی، دلباختگی، پاکبازی