واژه جو

عزم افتادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عزم افتادن . [ ع َ اُ دَ ] (مص مرکب ) عزم فتادن . عازم شدن . قصد کردن : نه پایه قدر او ز نهم آسمان گذشت هرگاه عزم او بسوی آسمان فتاد. علی خراسانی (از آنندراج ).

معنی عزم افتادن | واژه جو