واژه جو

عزج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عزج . [ ع َ ] (ع مص ) دور کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گائیدن . (منتهی الارب ). ◄ به بیل برگردانیدن زمین را. (منتهی الارب ): عزج الارض بالمسحاة؛ زمین را با بیل زیرورو کرد. (از اقرب الموارد).

معنی عزج | واژه جو