عزا گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- برگزاری مراسم سوگواری. <BR>۲- (عا.) به شدت غمگین بودن، غصه دار بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- برگزاری مراسم سوگواری. ۲- (عا.) به شدت غمگین بودن، غصه دار بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزا گرفتن . [ ع َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) زاری و شیون کردن و به حالت ماتم زدگان درآمدن و برای سوک و مصیبت لباس سیاه در بر کردن . (ناظم الاطباء). مجلس ماتم گرفتن در مرگ عزیزی . (فرهنگ عوام ). اقامه ٔ سوکواری بسبب مرگ کسی . (فرهنگ فارسی معین ) : گر ماه و آفتاب بمیرد عزا مگیر گر تیر و زهره کشته شود نوحه خوان مخواه . عرفی (از آنندراج ). سازد بخیل دشمن خود کائنات را تا کس به مرگ او نتواند عزا گرفت . میر یحیی شیرازی (از آنندراج ). نی همدمی که پرسد در محنتم خبر نی دوستی که گیرددر مردنم عزا. سنجر کاشی (از آنندراج ). - امثال : نمرده عزا نگیرد، نظیر: پیش از مرگ واویلا. (امثال و حکم دهخدا). ◄ در تداول امروز فارسی زبانان، برای رفع مشکلی دستخوش حیرت شدن : عزا گرفته ام (یعنی متحیرم ) که این همه قرض خود را از کجا بدهم . عزا گرفته ام که این مشکل خود را چگونه حل کنم . (از فرهنگ عوام ). حالت ماتمزده بخود گرفتن از واقعه ٔ ناگواری یا وامی یا از دست دادن چیزی یا از بیم به دست نیاوردن چیزی .