واژه جو

عریک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عریک . [ ع َ ] (ع ص ) مرد درآمده خلقت . (منتهی الارب ): رجل عریک ؛ مرد متداخل گرداندام . (ناظم الاطباء): رمل عریک ؛ ریگ که قسمتی از آن در قسمتی دیگر متداخل باشد. (از اقرب الموارد).

معنی عریک | واژه جو