واژه جو

عریس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عریس . [ ع َ ] (ع اِ) عروس . (ناظم الاطباء). رجوع به عروس شود. ◄ واحد عُرس، به معنی ریسمانها. (از اقرب الموارد).

عریس . [ ع ِرْ ری ] (ع اِ) خوابگاه شیر. (منتهی الارب ). مأوای شیر و اسد. (از اقرب الموارد). کنام شیر. عریسة. و رجوع به عریسة شود.

معنی عریس | واژه جو