واژه جو

عریانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عریانی . [ ع ُرْ ] (حامص ) برهنگی و بی پوشاکی . (ناظم الاطباء). لختی و برهنگی . (فرهنگ فارسی معین ). تجرد : عریان همه خلق و از بسی سختی کس را نبود خبر ز عریانی . ناصرخسرو. احرام که گیری چو قدح گیر که دارد عریانی بیرون و درون لعل قبائی . خاقانی .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی عریانی | واژه جو